تبليغاتX
::.موبایل . انواع برنامه ها و خبرها .::

1

2

3

4

5

6

7

8

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 0:20 توسط محمد |


2323

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 23:52 توسط محمد |


وضعیت این گونه می باشد.سکوت....... جوابهای سربالا......پریشان خاطری........ در این شرایط می خواهید موی سر خود را بکنید. واقعا دیگر فکری به ذهن تان نمی رسد که چه بکنید.عذر خواهی از همسر یا نامزدتان ممکن است مشکل به نظر برسد بخصوص زمانی که بر سر مسئله یا موضوعی با هم چندین بار مخالفت مرده باشیدو ممکن است در خود توان گفتن متاسفم را نبینید. هر چند هر کاری را که فکر می کردید به او می فهماند از کرده خود پشیمان هستید را انجام داده اید.این مطالب چندین روش جهت عذر خواهی مطرح شده است این به روش ها حل و فصل نمودن اختلافات و عبرت گرفتن از تجارب خواهد انجامید.
1
انتقاد را با گشاده رویی بپذیرید
در مجادله ای که هر دوی شما تصور می کنید حق با شماست و مشکل مربوط به طرف مقابل می باشد به ویژه اگر قبلا نیز مکررا بر سر موضوع فعلی بحث کرده اید, لطفا انتقاد همسر خود را با روی باز و به راحتی گوش کنید.
2
 آنتراک دهید
در اوج بحث فشار خونتان بالا می رود و تپش قلبتان بالا می رود و ممکن است چیز هایی بگویید که لزوما بیان آنها منظوری ندارید . همیشه به مکانی خلوت نیاز دارید که در آن از هم جدا شده آرام گرفته و افکار خود را جمع کنید.
3
گذشته را یاد آوری نکنید
به چیزی که اکنون در حال روی دادن است توجه کنید . اتش آور معرکه شدن راهی به جایی نخواهد برد و با فراموش کردن گذشته زودتر به توافق می رسید.
4
به او بگویید که دشمن اش نیستید
اگر به آرامی در مورد موضوعی بحث می کنید و همسرتان به یکباره صدایش را بالا برده و از کوره در می رود کافی است به طرفش رفته و او را نوازش کنید دست خو را به آرامی در دستش قرار دهید تا بفهمد که این مجادله بی اهمیت است.
5
 محیط دور برتان را درست کنید
محیط اطراف تاثیر مستقیمی روی احساسات ما دارد. عصبانیت یک احساس خشن است اما با مراقبت همراه با توجه محبت آمیز همیشه می توان آن را کنترل کرد.
6
مشکل ترین کلمه را به زبان بیاورید
یک عذر خواهی واقعی می تواند یکی از دشوارترین پیشنهاداتی باشد که ما ارائه می دهیم! بر خلاف تصور عموم همه افراد قادر به زبان آوردن این کلمه بوده و تا به حال هیچ کس بعد از گفتن آن غش نکرده است.
7
 جمله ای دلپذیر به او بگویید
گاهی اوقات فراموش کردن حرفهای آزار دهنده کسی که دوستش دارید مشکل به نظر می رسد اما اگر چیزی قابل تعریف را با آن بیاموزید روبه رو شدن با مسائل بسیار آسان تر خواهد شد.
8
 بگویید که دوستش دارید.
هنگامی که می خواهید به حالت اشتی و صلح برگردید به دوستتان بگویید که دوستش داردی. اطمینان دادن در مورد این موضوع که احساس شما نسبت به همسرتان هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی تغییر نخواهد کرد,بسیار خوب است.
9
 برای عصر برنامه ریزی کنید
بعد از اینکه در خانه اوضاع آرام شد برای آزاد شدن فکرتان از مجادله برای انجام فعالیت تفریحی آماده شوید اگر همسر یا نامزادتان قبلا برای رزرو بلیط سینما یا هر چیزی اقدام می کرد این بار شما پیش قدم شوید و این کار را انجام دهید.
10
 ببخشید و فراموش کنید
عذر خواهی تنها به این معناست که بگویید متاسفید بلکه باید آن اتفاق را برای همیشه فراموش کنید. در حقیقت فراموشی باعث می گردد که مسئله مورد نظر راه بازگشت و سرایت دوباره به رابطه تان را نداشته باشد.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 3:27 توسط محمد |


روزهای عاشقانه

1
 يك روز در يكي از كلاسهاي عاشقانه « نانسي . جي » به ماگفت كه او و شوهرش در طول يك ماه روزي را براي بازي كردن تعيين كرده اند ... به سرعت

كلاس ما مجذوب اين ايده شد و بحث دربارة آن را آغاز كرديم ... به اين صورت در حال حاضر ما زوجهايي را داريم كه روز موسيقي ،غذا خوردن با هم و البتة

رابطة جسماني شان را جشن مي گيرند .
2
 شما مي توانيد موضوعات خاصي را براي روزهاي مختلف در نظر بگيريد .

- موضوع غذا : تمام روز را بر روي غذا و مسائل مربوط به آن متمركز شويد ... صبحانة مخصوصي آماده كنيد ، به خريد برويد و برنامه هاي وراكي متنوع و

گوناگوني را براي همسرتان تدارك ببينيد .

- موضوع احساسي : تمام روزرا فقط به حواس پنجگانة خوتان توجه كنيد و اقداماتي را برنامه ريزي نمائيد كه توجهتان را به حواس پنجگانه تان معطوف دارد ...

براي هم با اشاره پيغام بفرستيد ، طلوع آفتاب را در كنار هم تماشا كنيد ، نان بپزيد و با دستهاي خودتان آرد را ورز بدهيد ، در يك كنسرت شركت كنيد وبه

صداها نيز توجه داشته باشيد .
3
 روزهاي هفته براي كار و آخر هفته براي استراحت در نظر گرفته شده اند . چه كسي چنين گفته است ؟ ؟ روزهاي چهارشنبه و يكشنبه ، ايام بسيار

خوبي براي عشق و عشق ورزيدن به شمار مي آيند ، اما از ساير روزهاي هفته هم مي توان استفاده كرد ...!

در حاليكه عشق آخر هفته يك روز با به خود اختصاص داده و با آرامش همراه است ، عشق روزهاي ديگر هفته نيز مي تواند سريع ، جذاب و غير منتظره باشد

... در مورد آن فكر كنيد ...



شبهاي عاشقانه
1
 شام ، زير نور شمع ... از همان ساعتي كه بچه ها را ميخوابانيد و تلفن را از پريز مي كشيد ، شب عاشانه آغاز ميگردد

. دراين هنگام مي توانيد به سرعت به يكي از رستورانهاي كلاسيكي كه تا ديروقت باز هستند برويد ...
2
 در راه بازگشت از محل كارتان به خانه ، يك بطري نوشيدني و يك دسته گل رز بخريد ...

( اين كار كلاسيك را هميشه انجام دهيد ...)
3
 تمامي اثاثيه را از اتاق پذيرايي خارج كرده ، فرشي را روي زمين پهن كنيد و ضبط صوت استريوتان ار به اتاق پذيرايي بياوريد . نوار

موسيقي مورد علاقه تان را داخل ضبط صوت بگذاريد و در حاليكه بهترين لباستان را بر تن كرده ايد ، جلوي در ورودي منزل به همسرتان خوش آمد بگوئيد و

سراسر شب را به خوشي بگذرانيد .



ملاقاتهاي ارزان
1
 ميان يك ملاقات ارزان و يك روز گنگ تو خالي تفاوت بسيار زيادي وجود دارد ...!
2
 رفتن به سينما ، ارزان اما جالب و لذت بخش است .
3
خريد از فروشگاه اجناس دست دوم ... ممكن است با پوشيدن بعضي از لباسها به خنده بيفتيد ...
4
 به پيك نيك نوشيدني و پنير برويد...!



ملاقاتهاي تأثير گذار

1
چه چيزي تأثير گذارتر از طلوع باشكوه خورشيد و يا غروب زيباي آنست ؟

صبحانة مختصري تهيه كرده ، در نقطه اي آرام مشغول خوردن آن شويد و دركنار يكديگر از طلوع خورشيد لذت ببريد ...

و يا زماني را براي صرف شام تعيين كنيد و بازو به بازو هم به تماشان غروب خورشيد بنشينيد ...
2
 با هم قرار بگذاريد كه به يك سمينار برويد ... براي مثال سمينار « آنتوني را بينز » مي تواند شما را در بهتر ساختن روابط عاشقانه تان كمك كند .

3
 مقداري كاغذ سر برگ دار تهيه كرده و روي آن بنويسيد :

« صد دليلي كه بخاطر آنها تو را دوست دارم ...» وبه اين ترتيب تمام عصر با با بيان كردن دلايل خود سپري كنيد .



ملاقاتهاي كلاسيك
1
 شام و تماشاي فيلم ...

توجه كنيد :ابتدا فيلم را ببينيد تا به اين صورت با صرف شامتان تداخلي ايجاد نشود . به علاوه مي توانيد پس از صرف يك شام بسيار عالي در فضايي بسيار

آرام ، دربارة فيلم به بحث بپردازيد .
2
 شام و رقص ...

( اگر رقص بلد نيستيد ، كلاس رقص را فراموش نكنيد ... )

گذاراندن كلاس رقص ماهها شما را به خودش مشغول خواهد كرد و شما را به رقص در كنار همسرتان وامي دارد ...
3
 يك دوچرخة دونفره ...
4
 پياده روي در كنار ساحل ...
5
 قدم زدن در پارك ...
6
 منظره : درياچه ...

تجيزات : يك قايق...

ويژگيها : شما و همسرتان ...



ملاقات در كلاسها

1
يك نوازندة ماهر پيانو استخدام كنيد تا هر هفته يكبار به خانة شما بيايد و براي شام عاشقانه تان به آرامي پيانو بنوازد .
2
 براي يك عصر خاطره انگيز ، اتومبيل گرانقيمتي اجاره كنيد ، سپس لباس بپوشيد و با هم به گردش برويد ... اما نبايد در جايي توقف داشته باشيد و حتماً

بايد چندساعتي در كنار هم رانندگي كنيد ، نوشيدني بنوشيد و مناظر اطراف را تماشا كنيد .
3
 يك روز خود ره به چشيدن طعم نوشيدني ها بگذرانيد ... در تك تك مغازه ها كمي نوشيدني بنوشيد ... اين نوع سرگرمي ها شما را مفتون خود كرده وبراي

سالهاي آتي مجذوب خود خواهد ساخت .
4
 در كنار هم تمامي شهرهاي كشورتان را از نزديك ببيند .



استراتژي هايي براي خلق ملاقاتهاي عاشقانه
1
 شما مي گوئيد كه فقط براي ملاقاتهاي عاشقانه وقت نداريد ؟ ... يكي از بزرگترين دزدهاي زمان تلويزيون است ... اين تجربه را آزمايش كنيد ... فقط براي

يكماه تلويزيون را كنار بگذاريد ، شرط مي بندم كه كمبود وقتتان از بين خواهد رفت ...
2
 عشق راست دستها بر عليه چپ دستها ...! كداميك شيوة شماست ؟ ... دسات دستها خلاق ، با احساس و نو آورند ، چپ دستها نيز منطقي ، جزيي

نگر و با افكاري سازماندهي شده هستند .

- راست دستها مي كوشند تا درخلق تجربيات ، حالات و خاطرات به خوبي عمل كنند . آنها عاشق ديدن فيلمهاي عاشقانه در سينما ، صرف يك شام عاشقانه

و نوشتن يادشتهاي عاشقانه هستند .

- چپ دستها مي كوشند تا دربرنامه ريزي ، طراحي و ساماندهي خوب عمل كنند . آنان مهمانيهاي باشكوهي بر پا مي كنند ، هرگز روز سالگرد ازدواج را به

دست فراموشي نمي سپارند و پيش از فرا رسيدن هر مناسبتي هدية آنرا تهيه مي نمايند.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 3:27 توسط محمد |


دانلود تم اول      دانلود تم دوم   دانلود تم سوم   دانلود تم چهارم  دانلود تم پنجم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 21:47 توسط محمد |


شهرام ناظری شنبه هفتم مهرماه نشان افتخار شوالیه فرانسه را دریافت کرد. این نشان بالاترین نشان فرهنگی کشور فرانسه است. مراسم اهدای این نشان افتخار در سالن تئاتر شهر پاریس برگزار شد.


این مراسم ساعت هشت شب با سخنرانی رئیس تئاتر شهر پاریس ژرارد ویولت و حضور مشاور فرهنگی رئیس جمهور والری ترانووآ و جمعی از شخصیتهای سرشناس هنری فرانسوی و ایرانی، برگزار شد. این مراسم به دنبال کنسرتی بود که در سالن تئاتر شهر پاریس برگزار شد. با شهرام ناظری درباره نشان افتخار و کنسرت پاریس صحبت کردم:

آقای ناظری گفت: برنامه کنسرت کوچکی بود که در تئاتر شهر پاریس به همراه داریوش طلایی، استاد تار و سه تار اجرا کردیم. در این کنسرت برای اولین باری بود که بداهه نوازی کردیم. به هر حال چون دو نفر باسابقه هستیم و سالها قبل با هم کار کرده بودیم، تصمیم گرفتیم این کار را بدون تمرین قبلی انجام بدهیم.



آقای ناظری، بعد از کنسرت شما لباستان را عوض کردید و یک کت و شلوار مشکی شیک پوشیدید که تا آنجایی که من اطلاع دارم از طرف یک طراح معروف ایرانی به شما هدیه شده است.

بله. طراح بزرگ و معروف ایرانی، بیژن پاکزاد لطف کردند و به خاطر گرفتن این نشان، این کت و شلوار را به من اهدا کردند.



مراسم اهدای نشان شوالیه به چه صورت برگزار شد؟

بعد از سخنرانی و مراسم رسمی دولت فرانسه، این نشان را با حضور مشاور فرهنگی رئیس جهمور فرانسه به همراه سخنرانی احساسی رئیس تئاتر شهر به من اهدا کردند. در این مراسم از من صحبت کردند و تاثیر گذاری صدای من و اینکه صدای من، ارتباط فرانسه است با فرهنگ ایران. بعد از اهدای نشان که یکی از لحظات بزرگ زندگی من بود، من از خدای خودم تشکر کردم و از تمام هموطنان خودم در ایران و خارج از ایران که در این سی سال من را حمایت کردند، تشکر کردم. اگر هم قرار باشد از یک نفر تشکر کنم، از روح بزرگ مادرم که خیلی برای من مشقت های زیادی را کشیده تشکر می کنم.



ممکن است درباره مدال بیشتر صحبت کنید.

این مدال، یک مدال و نشان رسمی فرانسه است و غیر از مدال یک نشان کوچکی هست که میشود بر یقه زد. نشانی که احترام زیادی دارد و به طور مثال اگر این مدال را به همراه داشته باشید، اگر یک نظامی فرانسوی شما را ببیند، به شما سلام نظامی می دهد. گرفتن این نشان بسیار سخت است، چون مراحل زیادی برای دریافت این نشان وجود دارد و باید از صافی های دولتی و هنری بگذرد و بعد تحقیق بسیار این نشان را به هنرمندان اهدا می کنند.



شما کلاً در خارج از کشور چند کنسرت برگزار کرده اید؟

اکثر برنامه های مهم من در خارج از کشور که تعدادشان را به یاد ندارم. اکثر کنسرتهای خارج از کشور من از طریق همین پایگاه تئاتر شهر پاریس بوده. مثلاً کنسرت های آمریکا، برزیل، ژاپن، آفریقا، مراکش، سمرقند و لبنان بواسطه این مرکز بوده است، بدون اینکه من حتی از آنها درخواست کرده باشم و در مواردی حتی از کمکهایشان بی خبر بودم. علاقه اعضای این تئاتر به موسیقی و کار من برای خودم باور نکردنی بوده و فقط در مراسم اهدای نشان به این مسئله پی بردم.


شهرام ناظری به همراه سفیر فرانسه در ایران (عکس از Webistan)


شما قرار است که 15 اکتبر به مناسبت هشتصدمین سالگرد مولانا در سالن باربیکن لندن (Barbican) کنسرت بدهید. از همین الان خیلی از دوستان خواسته اند که بلیت برای آنها تهیه کنم، ممکن است بعد از دریافت نشان شوالیه بلیتهای کنسرت بازار سیاه بشود!

خیلی ممنون. بله. این برنامه در لندن به همراه گروه مولوی برگزار میشود که امیدوارم مورد پسند انگلیسی ها و هموطنان مقیم لندن قرار بگیرد. اعضای گروه از ایران هستند. چون کنسرت به مناسبت بزرگداشت مولاناست، آهنگها با اشعار مولانا جلال الدین بلخی ساخته و تنظیم شده.

آیا این گروه از ایران می آیند؟ از چه سبکی هستند؟

بله. این کار در دستگاه نواست و آهنگهای این کنسرت توسط پسرم حافظ ناظری تنظیم شده. اعضای گروه محسن نفر که نوازنده تار، سینا جهان آبادی نوازنده کمانچه، سهیل امینی نوازنده بربط، حسین رضایی نیا نوازنده دف و نوید افخم نوازنده تنبک هستند.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 21:23 توسط محمد |


شه لب تشنگان می گفت زیر تیغ قاتل ها:
(الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها)

به غیر از شاه مظلومان نبینی عاشقی صادق
(که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها)

سر شه زاده اکبر چون ز تیغ کینه شد منشق(نصف شده)
(ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها)

بگو آماده شو زینب که بعد از ظهر عاشورا
(جرس فریاد بردارد که بر بندید محملها)

نهان شد زیر خاکستر سر شاه شهید ما
(نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل ها)

چو شب شد غرق وحشت در بیابان طفل شه گفتا:
(کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها)

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 16:35 توسط محمد |


1- خودستايي :
99.99% پسرها به اين درد مبتلا هستند. دائم دارن در مورد خودشون و شاهکارهاشون حرٿ ميزنن . طوري که آدم ٿکرميکنه پسرها به جاي شکم مادر, احتمالاً از دماغ ٿيل به دنيا اومدن . بيماري خودستايي در پسرها کاملاً ريشه تاريخي و اسطوره اي داره و هميشه هم دخترها رو آزار داده (اٿسانه معروٿ نارسيس). پسرها وقتي به يه دختر ميرسن هميشه درحال حماسه سرايي در مورد خودشون هستن و خودشون رو موجودات بي عيب و نقصي جلوه ميدن که بايد روي سر گذاشت و حلوا حلوا کرد. آقايون! برادران ! داداش من! بس کن ! باور کن هرچقدر خودتو پائين تر بياري و سعي کني خاکي تر و خودموني تر و در دسترس تر باشي, براي همه, چه دختر و چه پسر جذاب تر و محبوب تري . هيچ دختري دوست نداره که با پسري دوست باشه که دائم در مورد خودش, استعدادش, گيتارش, ماشينش, سگش, وبلاگش و هزار و يک چيز ديگه رجز ميخونه! باور کن که اگه يه خورده هم از اون برج عاجت بياي پائين و واقعي تر و خودموني تر باشي , خيلي راحت تر ميتوني اعتماد و دوستي دخترها رو بدست بياري .

2- يه گوش در و يه گوش دروازه :
خانمهايي که اينو ميخونين, اگه بهتون بگم که در 70% زماني که شماها دارين با پسرها حرٿ ميزنيد, اونا اصلاً صداي شما رو هم نميشنون , باورتون ميشه؟! متاسٿانه اکثر پسرها به اين عادت بد مبتلا هستند که موقعي که يه دختر با اونها داره حرٿ ميزنه, دارن به يه چيزه ديگه ٿکر ميکنن . ٿهميدن اين موضوع خيلي راحته, شما دارين مثلاً راجع به جشن تولدتون حرٿ ميزنين و دوست پسر شما هم با يه حالت رمانتيک داره " مثلاً" به حرٿ شما گوش ميده و گاهي وقتها هم يه "آره, خوب , بعدش" هم تحويلتون ميده , اما وقتي حرٿتون تموم شد, ايشون يهو ميپرسن "راستي جشن تولدت چي شد! ؟" . من نتونستم بٿهمم که اين عادت غريزيه يا اينکه قابل درمانه , اما به نظرم اگه آدم دلش بخواد ميتونه به حرٿ ديگران توجه کنه . خلاصه توصيه من به پسرها اينه که يا ياد بگيرن که همزمان دو سه تا کار رو تو مغزشون انجام بدن ( که بتونن به حرٿ دخترها هم توجه کنن) يا اينکه جدي جدي به حرٿ دخترها گوش کنن . باور کنيد خيلي کار بديه که آدم بياد و کلي حرٿ واسه يه نٿر بزنه و بعدش بٿهمه طرٿ اصلاً گوش نميداده ... من اگه جاي دخترها بودم با لنگه کٿش ميکوبيدم تو مغز اون پسر !

- زل زدن به بقيه دخترها :

بعضي از پسرها واقعاً روي هرچي هواپيماي جاسوسي رو کم کردن , چشم و گردنشون به صورت کاملاً اتوماتيک به سمت هر دختري که تا شعاع 150 متريشون مياد برميگرده و انگار دارن طرٿ رو با نگاهشون ميخورن! از همه بدتر اينه که اين کارو جلوي دوست دخترشون انجام ميدن و از اون خيلي خيلي بدتر اينه که بعد از اينکه خوب ديد زدن يه " آه ه ه ه" غمناک ميکشن!!!! اي بابا, شما ديگه کي هستين !؟ يه دختر بيچاره ريخت قناس شما رو تحمل ميکنه و باهاتون مثلاً مياد بيرون که شما اينو تحويلش بدين! ؟ ببينيد , من خودم هم پسرم , ميدونم که منظور خاصي ندارين و همينجوري ناخودآگاه توجهتون جلب ميشه, اما حداقل ظاهر رو که ميتونيد حٿظ کنيد؟ لزومي نداره گردنتونو 180 درجه بچرخونيد يا اينکه تو خيابون برين تو باند مخالٿ تا بتونيد ٿلان دختر رو بهتر ديد بزنيد . همينکه ٿقط با چشم يه نگاه کوتاه بندازين کاٿيه ... وسط خيابون کاري که نميتونيد بکنيد پس چرا سرکه نقد رو به خاطر حلواي نسيه از دست ميدين؟ اگه دوستتون به همون نگاه هم حساسه , يه راه حل آسون داره, يه عينک آٿتابي کاملاً تيره (مدل ماتريکسي که کاملاً چشم رو بپوشونه)==> بخرين و بزنيد, اينجوري کسي نميتونه حرکات چشم شما رو متوجه بشه , هم شما ضايع نشدين, هم اون مشکل غريزي حل شده

4-
بي کلاس بودن :
اين يکي هم خيلي ميتونه آزار دهنده باشه , متاسٿانه اکثر پسرهاي اين دوره زمونه, نه حرٿ زدن , نه راه رٿتن , نه غذا خوردن و نه رٿتار درست با يک خانم رو بلدن. ياد بگيرين که هميشه مثل يه جنتلمن رٿتار کنيد. اين جمله معروٿه که براي دخترها يه آدمکش مودب و باکلاس از يه شاهزاده بي ادب و بينزاکت جذاب تره ! جنتلمن بودن يه سري قواعد ساده و آسون داره که واقعاً با تمرين کردن ميشه يادشون گرٿت و بهشون عادت کرد . هيچ وقت جلوتر از يه دختر راه نريد. موقع سوار ماشين شدن در رو براشون باز کنيد. قبل از اونها رو صندلي نشينيد . وقتي که تو خيابون راه ميريد اونها بايد سمت پياده رو باشن و شما سمت خيابون . موقع حرٿ زدن, هر چقدر هم که خودموني باشين , کلمات رکيک به کار نبريد. با صداي بلند حرٿ نزنيد و نخنديد. بي سر و صدا و تميز غذا بخوريد . اگه سيگاري هستين, بدون اجازه اونها سيگار نکشيد. روي زمين تٿ نکنيد . هيچ وقت در يک محل عمومي لباستون و مخصوصاً جلوي شلوارتون رو مرتب نکنيد... و هزار و يک نکته ديگه. اينو بدونيد که با کلاس بودن به هيچ وجه علامت زن ذليل بودن و اين چيزها نيست . برعکس, ابهتي که پسرهاي جنتلمن دارن باعث ميشه که دخترها به صورت اتوماتيک تابع اونها بشن و ميشه گٿت يه جورايي محو شخصيت اونها بشن . ميگين نه!؟ امتحان کنيد



6- تندروي :

يكي از ايرادهاي پسرها اينست كه در ابتدايي آشنايي با يك دختر حتي وقتي بار اول و دومشان هم نباشد ‚ خيلي عجول پيش مي روند ... همون روزهاي اول 1000 تا سوال مي پرسند و خيلي هول هستند كه روابط را صميمانه تر كنند ولي اين اٿراط منتهي به تٿريط ميشه ... خيلي خوشايند نيست كه ٿرصت نمي دهند تا سير طبيعي آشنايي به دوستي و بعد صميميت برسد ... اين سرعت عمل خيلي زود همه چيز را عادي و كسل كننده مي كند.


- وعده هاي سرخرمن :

مطمئناً اين چيزي نيست كه دختري تجربه نكرده باشد من آمار دقيقي ندارم اما همه كساني كه من مي شناسم اين ليٿ به تنشان خورده ... پسرها وقتي شاد مي شوند و يا حس مي كنند كه شادي دوست دخترشان كم شده به اين حربه متوسل مي شوند و بدون در نظر گرٿتن امكانات و تواناييشان وعده مي دهند و جالب اينجاست كه در آن لحظه اصلا قصد ٿريب دادن و يا خلٿ وعده ندارند اما بعداً هي دعا مي كنند كه از يادش برود يا اينقدر مودب باشد كه به روي مبارك نياورد ... و بعد از مدتي از ياد خودشان هم ميرود اما اٿسوس كه از ياد دوست دخترشان نخواهد رٿت حتي اگر برويتان نياورد اين را به حسابتان مي نويسد و وقتي تكرار شد كم كم اعتمادش را به شما از دست مي دهد ... راه حل قضيه خيلي ساده است هرگز وعده هيچ چيز را ندهيد . اصلاً لزومي ندارد كه كاري كه مي خواهيد ٿردا براي دوست دخترتان انجام بدهيد ازامروز بگوييد ... ٿايده اينكار اينست كه شما در انجام آن كار مختار هستيد و اگر به دليلي منصرٿ شديد يا به تعويق اٿتاد احساس شرمساري نمي كنيد و براي انجام آن هم وظيٿه نداريد چون وعده اي نداديد . دوست دخترتان هم از پيش منتظر نمي ماند و در صورت تعويق وعده از شما نااميد نمي شود كه توانايي انجام وعده هايي كه مي دهيد نداريد در عوض سورپريز مي شود . باور كنيد هيچ دختري ازينكه به او وعده شادي بخشي نداديد از شما گله نخواهد كرد. پس وجه خود را به خطر نياندازيد.


9- صداقت زيادي :

بعضي از پسرها صداقت را با آزار و اذيت اشتباه مي گيرندو از روي صميميت تمام جزييات عشق اولشان يا حتي عشق هاي بعدي را براي دوست دخترشان شرح مي دهند و اينكه چقدر مورد بي وٿايي و بي توجهي قرار گرٿتند و دل نازكشون چقدر آسيب ديده ... و با صداقت هرچه بيشتر تمام آنچه كه هر لحظه بشون گذشته را تشريح مي كنند . اينكه چطور عاشق شدند چقدر ٿداكاري كردند و هميشه هم اضاٿه مي كنند كه قصد ازدواج داشتند و عشقشون كاملا پاك بوده ... و صداقت و مظلوميت خودشون رو چنان اثبات مي كنند كه دل سنگ آب بشه. باور كنيد هيچ دختري دوست نداره شرح سوزناك عاشقي دوست پسرش را بشنود .اين كار اعتماد دوست دخترتان به شما را نه تنها زياد نمي كند .شما را ضعيٿ و نخواستني جلوه مي دهد و اينكه احتمالاً شما با جنس مخالٿ مشكل داريد و بهشون بدبين شديد و اين خيلي ميتونه روي قضاوت دوست دخترتون تاثير بد بگذاره .

- مقايسه :


بعضي از پسرها مدام در حال مقايسه زنهاي محبوب زندگيشون (به جز مادرشون كه قابل قياس با هيچ بشري نيست ) با دوست دخترشون هستند...اين زن محبوب ممكن زن تنها برادرش باشه كه خيلي باكلاس و مورد تاييد و توجه كل ٿاميل يا خاله جوان و مجردش باشه يا حتي عشق اولشون باشه كه خيلي روي ذهنشون تاثير گذاشته ...اصلا مهم نيست كه اين زن محبوب كيه و از كجا امده ولي توانايش در جلب نظر مثبت آنقدر بوده كه هر از چند گاهي دوست دختر شون بايد به شرح ٿضايلشون گوش بده ... باور كنيد اينكه خاله شما گيتاريست يا دخترخالتون خيلي قشنگ مي رقصد به دوست دخترتون مربوط نيست . از همه بدتر اينكه بعضي پسرها برخلاٿ دسته اول از بقيه دخترها و خانمها در حضوردوست دخترشون بدگويي مي كنند . ازاندام و ظاهر لباس تا رٿتار و حركات و... حتي كوچكترين ايرادها رو به زبون ميارند و درحقيقت نشان مي دهند كه چطور همه خانمها را زير ذره بين كاملاً بررسي مي كنند و مدام هم نتيجه بررسي ها را به اطلاع دوست دخترشون مي رسانند يا صٿات جور واجور روي دخترها مي گذارند .اينكار در جمع پسرها جالب اما جلوي دوست دخترتون به صرٿ اينكه خيلي صميمي هستيد و اين حرٿها را با هم نداريد به بقيه دخترها متلك نگوييد . ممكن است دوست دختر شما در ظاهر بخندد اما اين لبخند رضايت نيست ... باور كنيد.


نجيب يا نانجيب :

بعضي پسرها تكليٿشان را با مساله نجابت معلوم نمي كنند و هميشه مشغول گيج كردن سايرين هستند . خصوصاً دوست دخترشون... اگر پاي صحبت اين پسرها بشيني هميشه دم از روشنٿكري ‚ روابط آزاد و سالم و ... مي زنند وقتي با دختري دوست مي شوند مدام به بهانه هاي گوناگون اين قضيه آزادي روابط را جلو مي كشند و همه سعي شان در اين است كه خيلي دوست دخترشان با آنها احساس راحتي كند و خيلي هم احساس روشنٿكري مي كنند . اما اگر بخواهند يك دختر نجيب را تصوير كنند آن دختر به احتمال قوي ‚ دوست دخترشان نيست‚ بلكه دختري است كه دوست پسر ندارد !!! اشتباهي كه بيشتر پسرها مي كنند اشاره به اين نكته است . اگر دوست نداريد آغازگر جنگ جهاني باشيد زودتر تكليٿ خودتون رو روشن كنيد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 16:28 توسط محمد |


معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به مدرسه آمدند . در کیسه بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود

معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند . پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند

معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند


آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد


این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید
پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 0:20 توسط محمد |


دو فرشته مسافر
دو فرشته مسافر، برای گذراندن شب، در خانه یک خانواده ثروتمند فرود آمدند. این خانواده رفتار نامناسبی داشتند و دو فرشته را به مهمانخانه مجللشان راه ندادند، بلکه زیرزمین سرد خانه را در اختیار آنها گذاشتند. فرشته پیر در دیوار زیر زمین شکافی دید و آن را تعمیر کرد. وقتی که فرشته جوان از او پرسید چرا چنین کاری کرده، او پاسخ داد:" همه امور بدان گونه که می نمایند نیستند."


شب بعد، این دو فرشته به منزل یک خانواده فقیر ولی بسیار مهمان نواز رفتند. بعد از خوردن غذایی مختصر، زن و مرد فقیر، رختخواب خود را در اختیار دو فرشته گذاشتند. صبح روز بعد، فرشتگان، زن و مرد فقیر را گریان دیدند. گاو آنها که شیرش تنها وسیله گذران زندگیشان بود، در مزرعه مرده بود. فرشته جوان عصبانی شد و از فرشته پیر پرسید:" چرا گذاشتی چنین اتفاقی بیفتد؟ خانواده قبلی همه چیز داشتند و با این حال تو کمکشان کردی، اما این خانواده دارایی اندکی دارند و تو گذاشتی که گاوشان هم بمیرد." فرشته پیر پاسخ داد:"وقتی در زیر زمین آن خانواده ثروتمند بودیم، دیدم که در شکاف دیوار کیسه ای طلا وجود دارد. از آنجا که آنان بسیار حریص و بد دل بودند، شکاف را بستم و طلاها را از دیدشان مخفی کردم. دیشب وقتی در رختخواب زن و مرد فقیر خوابیده بودیم، فرشته مرگ برای گرفتن جان زن فقیر آمد و من به جایش آن گاو را به او دادم. همه امور بدان گونه که می نمایند نیستند و ما گاهی اوقات، خیلی دیر به این نکته پی می بریم 8
آذر


____________________________________________________________

کیک بهشتی مادر بزرگ


پسر کوچکی برای مادر بزرگش توضیح می دهد که چگونه همه چیز ایراد دارد: مدرسه* خانواده* دوستان و.....

مادر بزرگ که مشغول پختن کیک است* از پسر کوچولو می پرسد که کیک دوست دارد؟ و پاسخ پسر کوچولو البته که مثبت است.

---- روغن چطور؟

----- نه

---- وحالا دو تا تخم مرغ.

---- نه مادر بزرگ

---- آرد چی؟ از آرد خوشت می آید؟ جوش شیرین چطور؟

---- نه مادر بزرگ حالم از همه شان به هم می خورد.

--- بله همه این چیزها به تنهایی بد به نظر می رسند. اما وقتی به درستی با هم مخلوط شوند یک کیک خوشمزه درست می شود. خداوند هم به همین ترتیب عمل می کند. خیلی از اوقات تعجب می کنیم که چرا خداوند باید بگذارد ما چنین دوران سختی را بگذرانیم. اما او می داند که وقتی همه این سختی ها را به درستی در کنار هم قرار دهد نتیجه همیشه خوب است. ما تنهاباید به او اعتماد کنیم .در نهایت همه این پیشامد ها با هم به یک نتیجه فوق العاده می رسند.



+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 0:14 توسط محمد |



iroweb.com